ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

جهت دریافت رایگان آخرین تورها از طریق ایمیل یا پیامک عضو شوید.

Background Patterns

Background Images


تاریخچه شهر مسکو

اگرچه روسیه تاریخی طولانی دارد، اما آن چه به عنوان یک حکومت و تشکیلات حکومتی در این کشور به ثبت رسیده است مربوط به قرن نهم میلادی می باشد. از قرن نهم میلادی وارگ ها، شهر نووگراد را توسط یرودیک که یکی از فرماندهان آنان به شمار می رفت تأسیس نمودند. برادر یرودیک (الگ) شهر کیف را بنا نهاد و به عنوان پایتخت در آن فرمانروایی خود را آغاز نمود. مناطقی که تحت سلطه ی وارگ ها قرار گرفت، رس یا روس خوانده می شد که این عنوان به تدریج بر مردم این ناحیه نیز اطلاق گردید. جانشینان الگ بعداً در روسیه به حکومت رسیدند و همان ها بودند که آیین مسیحیت را بر این کشور حاکم نمودند. مسکو در سال 1147 توسط یوری دالگورکی به عنوان پایتخت روسیه بنا نهاده شد و تا سال ها حاکمان روسیه در آن اقامت داشتند. در قرن سیزدهم، روسیه مورد حمله ی مغول ها قرار گرفت. آن ها توانستند حکام روسیه را وادار به اطاعت و پرداخت باج و خراج کنند. در این زمان بین شاهزادگان و امرای روسیه جنگ داخلی وجود داشت. در سال 1460 ایوان سوم به قدرت رسید. او توانست قدرتی مرکزی به وجود بیاورد و شاهزادگانی را که در گوشه و کنار سرزمین، حکومت های کوچک و ضعیفی را برای خود درست کرده بودند، وادار به اطاعت کند. ایوان پس از تثبیت موقعیت خود از دادن باج به مغولان خودداری نمود. مغول ها خشمگین از این قضیه، به مسکو لشکرکشیدند اما با مقاومت و سرسختی لشکریان ایوان، شکست خورده و بازگشتند. به این ترتیب روسیه در سال 1480 استقلال خود را به دست آورد. در زمان ایوان چهارم معروف به ایوان مخوف دولت مرکزی روسیه تا حدود زیادی تقویت شد.در سال 1613 میخائیل رومانف سلسله ی رومانف را بنا نهاد که تا انقلاب روسیه در سال 1917 استقرار داشت. در سال 1682 پتراول به تخت نشست. او تحولات بزرگی را در روسیه به وجود آورد که به واسطه ی همان ها، لقب کبیر را به دست آورد. در نتیجه ی برنامه های او، اصلاحاتی در ارتش و نظام اجتماعی این کشور داده شد. وی تمایل داشت روسیه به اروپا نزدیک تر شود و شیوه های زندگی اروپایی در این کشور راه یابد. پتر کبیر سن پترزبورگ را تأسیس و پایتخت را به این شهر منتقل کرد و برای اداره بهتر کشور آن را به هشت استان تقسیم نمود.پتر کبیر در سال 1725 فوت کرد. پس از او تا به قدرت رسیدن کاترین دوم، روسیه در بحران فرو رفت. کاترین دوم، زمامداری خودرأی بود که اصلاحاتی را در سیستم اداری، قضایی و آموزشی روسیه به وجود آورد.در زمان الکساندر اول، ناپلئون در فرانسه حاکم بود که در سال 1812 به روسیه لشکر کشید. لشکر ناپلئون پس از ماه ها سرگردانی، با تلفات زیاد، شکست خورده به فرانسه بازگشت. پس از الکساندر برادرش نیکلای اول به قدرت رسید. در زمان او گروهی از انقلابیون که به دکابریست ها معروف شدند، قیام نمودند. گرچه حرکت آنان موفق نبود، اما هسته های مخالفت با حکومت را در بین روشنفکران مقیم روسیه و با آن هایی که مهاجرت کرده بودند، به وجود آورد.جنگ کریمه منجر به شکست روسیه و باعث ضعف حکومت گردید. در این زمان الکساندر دوم که به جای پدرش به تخت نشسته بود، مجبور شد اصلاحاتی را در وضعیت اجتماعی روسیه به وجود آورد که از جمله می توان به لغو نظام ارباب و رعیتی در سال 1861 اشاره کرد. اما این اصلاحات بسیار دیر شروع شد. زیرا در این زمان هسته های مقاومت مسلحانه در بین روشنفکران تشکیل شده بود و آنان برای انجام عملیات آماده می شدند. یکی از نتایج تشکیل این گونه گروه ها، ترور الکساندر دوم در 1881 بود. در سال 1904 بین ژاپن و روسیه جنگی در گرفت که منجر به بالا رفتن مالیات ها، سربازگیری اجباری، فشار پلیس مخفی و تورم شد.در اکتبر 1905 یک اعتصاب سیاسی آغاز شد که به انقلاب اول روسیه معروف است و میلیون ها نفر از جمله کارگران در آن شرکت داشتند. گرچه ارتش توانست این عملیات را سرکوب کند اما آتش در زیر خاکستر باقی ماند.پس از این حادثه تزار دست به اصلاحاتی زد و دستور ایجاد مجالس قانون گذاری را صادر کرد. اما این نوشدارو پس از مرگ سهراب بود.بروز جنگ جهانی اول ناتوانی تزار را به اوج رساند. به دلیل تمام شدن ذخایر مورد نیاز در جنگ و اختصاص تمام امکانات برای رفع نیاز های جنگی، کالاهای مورد نیاز مردم کاهش و اعتصاب و تظاهرات سراسری افزایش یافت. وجود 2 میلیون کشته و در همین حدود اسیر و بیش از 4 میلیون مجروح و معلول، کشور را به کلی فلج کرد و وضعیتی را پیش آورد که تزار در فوریه 1917 مجبور به استعفا شد.اعضای مجلس دوما یک دولت موقت را روی کار آوردند. در همین زمان شوراهای کارگری در نقاط مختلف تشکیل شد. این شورا­ها در ابتدا با دولت همکاری می کردند اما از آن جا که در موارد مختلفی از جمله خاتمه ی جنگ و تغییر در وضعیت زحمتکشان اختلاف پیدا کرده بودند و دولت نتوانست با آن ها همراه شود، به تدریج از هم دور شدند. مردم به این شوراها بیشتر توجه داشتند و حمایت مردم از شوراهای کارگری منجر به انتقال تدریجی قدرت به آن ها شد. انقلابیون که کنترل شوراها را مرئی و نامرئی بر عهده داشتند، به دو گروه اکثریت (بلشویک ها) و اقلیت (منشویک ها) تقسیم شدند. در 1917، لنین رهبر بلشویک ها از تبعید به روسیه بازگشت و با صلح، نان، زمین که بیانگر خواسته های مردم بود علیه دولت موقت به مقابله پرداخت. مبارزه ای که در 25 اکتبر با پیروزی پایان یافت.سلطنت طلبان، لیبرال ها و دیگر گروه های مخالف، دست به تحریکاتی زدند که منجر به جنگ های داخلی شد. از سوی دیگر انگلیسی ها در مورمانسک، فرانسوی ها در اودسا و آمریکایی ها و ژاپنی ها در ولادی وستوک وارد خاک روسیه شدند. انتقام جویی های وحشیانه و دیگر اقدام های غیر معقول گروه های مخالف داخلی باعث ایجاد نفرت مردم از آن ها و سرکوبشان توسط آن ها گردید.شکست متجاوزین خارجی توسط ارتش سرخ موفقیت بزرگی برای انقلابیون بود. به این ترتیب تا سال 1922 کمونیست ها موفق شدند نه تنها شورش های داخلی را سرکوب کنند بلکه به استثنای قسمت اروپایی، روسیه را به مرز های دوره تزاری برسانند. تغییر و تحولات، جنگ های داخلی و آشوب ها منجر به بروز هرج و مرج، تعطیل کارخانه ها، رکود تجاری و به طور کلی وجود شرایط اقتصادی دشوار برای مردم شد.لنین با بررسی اوضاع دستورداد تا تغییراتی در نظام اقتصادی ایجاد شود و از سختگیری های انقلابی کاست. با این تغییرات، اوضاع کمی بهتر شد و نارضایتی ها کاهش یافت. در دسامبر 1922 وحدت جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی و تشکیل دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رسماً اعلام شد.دو سال بعد یعنی در سال 1924 لنین درگذشت و نبردی بر سر قدرت در گرفت که برنده ی آن ژوزف استالین بود. استالین سیستم کاملاً سرکوب گر پلیسی را بر شوروی حاکم کرد. ضمن تسویه ی فیزیکی مخالفین خود، سیاست صنعتی کردن اجباری کشور را سرلوحه ی کار خود قرار داد و در راه رسیدن به آن هر مخالفی را زیر پا گذاشت. بین سال های 1930 تا 1938 پلیس مخفی استالین تسویه ی دامنه داری را در حزب، ارتش و دیگر سازمان های قدرتمند به راه انداخت که منجر به اعدام، زندانی و برکناری هزاران نفر شد. در سال 1939 هیتلر و استالین قراردادی سری بستند که دست هیتلر را در حمله به اروپای شرقی و استالین را در باز پس گرفتن قسمت های از دست رفته ی روسیه در قرارداد صلح 1918 باز نمود. اما این قرارداد 2 سال بعد توسط آلمان زیر پا گذاشته شد. لشکر هیتلر در سال 1941 به شوروی حمله کرد. استالین دستور مقابله داد. آلمان ها با آن که امکانات خوبی داشتند و حتی به پشت دیوارهای مسکو رسیده بودند، نتوانستند در برابر هجوم انسانی ارتش سرخ مقاومت کنند و سرانجام با دادن تلفات و تعداد قابل توجهی اسیر، عقب نشستند.ارتش شوروی آنان را تا برلین دنبال کرد. حاصل جنگ برای شوروی، خرابی هزاران شهر و روستا و کشته شدن حدود 27 میلیون نفر بود. با پایان جنگ جهانی، استالین کار عظیمی را جهت تجدید حیات شوروی آغاز کرد. در همین زمان نبرد دیگری شروع شد. جنگ سرد غرب علیه کشوری که دیگر دوست و هم پیمان دیروزی نبود. وی برای خنثی کردن اقدامات آمریکا کنترل شدیدی را در کشورهای وابسته به آن اعمال نمود و ارتباط با غرب را به حداقل رساند. در داخل نیز پلیس مخفی را برای کنترل هر چه بیشتر افزایش داد. بالاخره پرونده ی زندگی استالین در 5 مارس 1953 بسته شد و بر اثر حمله ی قلبی درگذشت. با مرگ استالین بین سال های 1955- 1953 تغییراتی زودگذر در رهبری شوروی پدید آمد. در 1955 نیکیتا خروشچف به قدرت رسید. او به این نتیجه رسید که لازم است تغییراتی در سیستم داده شود و در چهارچوب همین تفکر، طی نطقی در کنگره ی بیستم حزب کمونیست در برابر ناباوری بسیاری، به استالین حمله کرد و پرده از جنایات وی برداشت. او همچنین به یک سری تغییرات اقتصادی و اجتماعی دست زد که می توان گفت به طور کلی موفقیت آمیز نبود و نتوانست اوضاع را آن گونه که او تصور می کرد، بهبود بخشد. طرح های غلط او در زمینه ی کشاورزی منجر به آن شد که شوروی به واردات محصولات کشاورزی محتاج شود.به هر حال خروشچف در سال 1964 از سمت رهبری حزب در دفتر سیاسی برکنار شد و برژنف که رهبری این کودتای بدون خونریزی را بر عهده داشت، به عنوان جانشین وی قدرت را در دست گرفت. در دوره ی برژنف شوروی توانست به قدرتی کامل در برابر آمریکا مبدل شود. ارتش شوروی در چکسلواکی و افغانستان مداخله نظامی کرده و از سوی دیگر اعضای خانواده و دوستانش یک الیگارشی فسادآلود را در حکومت درست کردند. رشوه خواری و فساد اداری در دستگاه حکومتی به وجود آمد و کیش شخصیت که در زمان خروشچف تقبیح می شد، بار دیگر رواج یافت. با مرگ برژنف، یوری آندروپف به قدرت رسید. وی مبارزه ای را برای ریشه کن کردن فساد و تصفیه ی مقام های رشوه خوار و نالایق آغاز کرد. اما چندان در این کار موفق نبود، چراکه دوران قدرتش زود تمام شد. آندروپف در سال 1984 فوت نمود و به دنبال او ویکتور چرنیینکو قدرت یافت که از او به عنوان سیاستمدار هم سو با برژنف نام برده می شد. او نیز بیش از یکسال بر سر قدرت نماند و در 10 مارس 1985 فوت کرد. پس از وی میخاییل گورباچف در رأس رهبری شوروی قرار گرفت. وی ­جوان­ترین رهبر شوروی به شمار می رفت. او با انجام دو برنامه­ی پرستوریکا و گلاسنوست تغییراتی را در نظام اقتصادی و سیاسی به وجود آورد و سعی کرد با انجام این تحولات شوروی را از نقاط ضعف پاک کند. ولی دیگر برای این اقدامات دیر بود. طی سال های 1991-1986 اصلاحات گورباچف با مشکلات مواجه شد. در اوت 1991 گروهی از رهبران سیاسی و نظامی دست به کودتایی علیه گورباچف زدند که ناموفق بود و منجر به قدرتمندتر شدن گروه­های طرفدار تفکر غربی شد و همین گروه­ها بودند که سرانجام در دسامبر 1991 فروپاشی نظام شوروی را رسماً اعلام کردند و بوریس یلتسین به مقام ریاست جمهوری فدراسیون روسیه انتخاب گردید.رابطه­ی ایران و روسیه بعد از به قدرت رسیدن پوتین قوی تر و راهبردی شد که نقطه ی اوج آن عقد قراردادهای مهم در جریان سفر دکتر خاتمی رئیس جمهوری اسلامی ایران به روسیه بود.

روسیه با 400/075/17 کیلومتر مربع وسعت به تنهایی بیش از 76 درصد خاک اتحاد جماهیر شوروی سابق را تشکیل می دهد و درحال حاضر با اشغال حدود 11/5 درصد خشکیهای کره زمین ، بزرگترین کشور جهان محسوب می شود.جمعیت روسیه 148 میلیون نفر بوده و بیش از یکصد ملیت و قوم در روسیه زندگی می کنند و اکثر مردم روسیه تابع کلیسای ارتودکس هستند.روسیه دارای 21 جمهوری خود مختار ، 49 استان و دو شهر بزرگ مسکو و سنت پترزبورگ می باشد که به تناوب هر یک پایتخت بوده اند. شهر مسکو پایتخت روسیه در ناحیه مرکزی بخش اروپایی کشور واقع شده و تاریخ بنای آن به سال 1147 میلادی می رسد و بزرگترین مرکز علمی و آموزش عالی در روسیه می باشد که بیش از 80 دانشگاه و مرکز آموزش عالی در آن فعالیت می نمایند.مسکو با جمعیتی بالغ بر 15 میلیون نفر مساحتی بیش از یکهزار کیلومتر مربع دارد.


 

درباره مسکو
درباره مسکو